شناسه خبر: 86491
تاریخ انتشار:۱۳۹۸ يکشنبه ۳ شهريور، ساعت 06:30
فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَالْحِکْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا یَشَاءُ (بقره/251) سپس به فرمان خدا، آنها سپاه دشمن را به هزیمت وا داشتند و داوود (نوجوان نیرومند و شجاعی که در لشکر طالوت بود)، جالوت را کشت و خداوند، حکومت و دانش را به او بخشید.

انبیاء (ع)، با تایید خداوند، دولت تشکیل دادند
فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَالْحِکْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا یَشَاءُ (بقره/251)
سپس به فرمان خدا، آنها سپاه دشمن را به هزیمت وا داشتند و داوود (نوجوان نیرومند و شجاعی که در لشکر طالوت بود)، جالوت را کشت و خداوند، حکومت و دانش را به او بخشید.

فرازی از وصیت نامه شهید همکار علی اصغر امام دوست:
همیشه گوش به فرمان امام امت باشید... وبه شایعات  توجه نکنید باید از خون 75 هزار شهید پاسداری کنیم به گفته امام امت اسلام امانتی است در دست ما که باید بخوبی از آن پاسداری کنیم... به جبهه عازم شدم تا بلکه با خون ناقابلم در راه پیشرفت انقلاب ، کاری کرده باشم.از کلیه کارکنان سازمان تأمین اجتماعی می خواهم مرا حلال  کنید و امیدوارم که نسبت به جبهه و جنگ خودتان را مسئول بدانید.خدایا به تمام کسانی که واقعا پیرو خط امام هستند عمر بیشتری عطا کن که بیشتر به اسلام خدمت کنند.
تفسیر نمونه
به یقین خداوند چنین بندگانى را تنها نخواهد گذاشت هر چند عدد آنها کم و عدد دشمن زیاد باشد، لذا در آیه بعد مى‏فرماید:" آنها به فرمان خدا سپاه دشمن را شکست دادند و به هزیمت واداشتند" (فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ).
" و داوود (جوان کم سن و سال و نیرومند شجاعى که در لشکر طالوت بود) جالوت را کشت" (وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ).
در اینجا چگونگى کشته شدن آن پادشاه ستمگر به دست داوود جوان و تازه کار در جنگ، تشریح نشده ولى همانگونه که در شرح داستان آمد با فلاخنى که در دست داشت، یکى دو سنگ آن چنان ماهرانه پرتاب کرد که درست بر پیشانى و سر جالوت کوبیده شد و در آن فرو نشست و فریادى کشید و فرو افتاد، و ترس و وحشت تمام سپاه او را فرا گرفت و به سرعت فرار کردند گویا خداوند مى‏خواست قدرت خویش را در اینجا نشان دهد که چگونه پادشاهى با آن عظمت و لشکرى انبوه به وسیله نوجوان تازه به میدان آمده‏اى آن هم با یک سلاح ظاهرا بى ارزش، از پاى در مى‏آید.
سپس مى‏افزاید:" خداوند حکومت و دانش را به او بخشید و از آنچه مى‏خواست به او تعلیم داد" (وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا یَشاءُ).
ضمیر در این دو جمله به داوود بر مى‏گردد که در واقع فاتح این جنگ بود.
گر چه در این آیه تصریح نشده که این داوود همان داوود، پیامبر بزرگ بنى اسرائیل، پدر سلیمان است، ولى جمله آتاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا یَشاءُ، نشان مى‏دهد که او به مقام نبوت رسید زیرا اینگونه تعبیرات معمولا در باره انبیاى الهى است به خصوص که شبیه این تعبیر در آیه 20 سوره (ص) در باره داوود آمده است، وَ شَدَدْنا مُلْکَهُ وَ آتَیْناهُ الْحِکْمَةَ:" پایه حکومت او را محکم ساختیم و   به او دانش و تدبیر دادیم".
از روایاتى که در تفسیر این آیه نقل شده، نیز به روشنى استفاده مى‏شود که او همان داوود، پیامبر بنى اسرائیل است.
این تعبیر ممکن است اشاره به علم تدبیر کشوردارى و ساختن زره و وسائل جنگى و مانند آن باشد که داوود ع در حکومت بسیار عظیم خود به آن نیاز داشت زیرا خداوند هر مقامى را که به کسى مى‏سپارد آمادگیهاى لازم را نیز به او مى‏بخشد.
و در پایان آیه به یک قانون کلى اشاره کرده، مى‏گوید:" و اگر خداوند بعضى از مردم را به وسیله بعضى دیگر دفع نکند سراسر روى زمین فاسد مى‏شود، ولى خداوند نسبت به تمام جهانیان، لطف و احسان دارد" (وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لکِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمِینَ).
خداوند نسبت به جهانیان لطف و مرحمت دارد که جلو همه‏گیر شدن و همگانى شدن فساد را در روى زمین مى‏گیرد.
درست است که سنت پروردگار بر این قرار گرفته که در این دنیا اصل آزادى اراده و اختیار، حکومت کند و انسانها در انتخاب راه خیر و شر آزاد باشند ولى هنگامى که طغیان ستمگران جهان را در معرض فساد و تباهى عمومى قرار دهد خداوند جمعى از بندگان خود را برمى‏انگیزد و یارى مى‏کند که جلو طغیان آنها را بگیرند و حالت اهریمنى آنها را در هم بکوبند و این یکى از الطاف پروردگار بر بندگان است.
شبیه همین معنى در آیه 40 سوره حج نیز آمده است، مى‏فرماید: وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ:" اگر خداوند به وسیله بعضى از بندگان خود، بعض دیگر را دفع نکند، صومعه‏ها و کلیساها و معابد یهود و مساجد مسلمین ویران مى‏گردد".
و این آیات، بشارت است براى مؤمنان که در مواقعى که در فشار شدید از   سوى طاغوتها و جباران قرار مى‏گیرند در انتظار نصرت و پیروزى الهى باشید.
آیا این آیه اشاره به مساله تنازع بقاء دارد؟
در اینجا سؤالى مطرح است و آن اینکه آیا این آیه اشاره به مساله تنازع بقا که یکى از اصول چهارگانه فرضیه داروین در مساله تکامل انواع است نمى‏باشد؟
فرضیه‏اى که مى‏گوید باید جنگ و تنازع همواره در میان بشر باشد و اگر نباشد رکود و سستى و فساد، همه را فرا خواهد گرفت و نسل بشر به عقب بر خواهد گشت ولى تنازع و جنگ دائمى سبب مى‏شود که نیرومندان بمانند و ضعیفان در این نظام پایمال شوند و از میان بروند، و به این ترتیب انتخاب اصلح صورت گیرد.
پاسخ:
این تفسیر در صورتى امکان دارد که ما رابطه آیه را به کلى از ما قبل آن قطع کنیم و حتى آیه همانند آن را در سوره حج از نظر دور داریم، ولى با توجه به آنها روشن مى‏شود که آیه مورد بحث، ناظر به مبارزه با افراد طغیانگر و ستمکار است که اگر خداوند از طرق مختلف جلو آنها را نگیرد، تمامى روى زمین به فساد کشیده مى‏شود، بنا بر این جنگ را به عنوان یک اصل کلى در زندگى انسانها، مقدس نمى‏شمرد.
به علاوه آنچه به عنوان قانون" تنازع بقاء" گفته مى‏شود و یادگار اصول چهارگانه" داروین" در مساله تکامل انواع است نه تنها یک قانون مسلم علمى نیست بلکه فرضیه‏اى است ابطال شده و حتى طرفداران تکامل انواع امروز به هیچ وجه روى اصل تنازع بقاء تکیه نمى‏کنند و تکامل جانداران را مربوط به مساله" جهش" مى‏دانند .
از همه اینها گذشته به فرض این که فرضیه تنازع بقاء را یک اصل علمىبدانیم باید از آن فقط در مورد زندگى جانوران استفاده کرد و زندگى انسان هرگز نمى‏تواند بر اساس آن بنا شود زیرا تکامل انسان در پرتو" تعاون بقاء" است نه تنازع بقاء! چنین به نظر مى‏رسد که تعمیم فرضیه تنازع بقاء به جهان انسانیت یک نوع طرز تفکر استعمارى است که بعضى از جامعه‏شناسان سرمایه‏دارى براى توجیه جنگهاى خونین و نفرت‏انگیز حکومت‏هاى خود به آن متوسل شده‏اند و خواسته‏اند جنگ و نزاع را یک ناموس طبیعى و یک وسیله براى تکامل و پیشرفت جوامع انسانى معرفى کنند و به این ترتیب بر روى جنایات خود یک سرپوش علمى بگذارند، کسانى که ناآگاه تحت تاثیر افکار ضد انسانى آنها قرار گرفته و آیه فوق را بر آن تطبیق کرده‏اند مسلما از تعلیمات قرآنى دور افتاده‏اند، زیرا قرآن صریحا مى‏گوید" یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً" (اى افراد با ایمان همگى داخل در صلح و صفا شوید). « سوره بقره، آیه 208»
جاى تعجب است که بعضى از مفسران اسلامى مانند نویسنده" المنار" و همچنین" مراغى" در تفسیر خود چنان تحت تاثیر این فرضیه واقع شده‏اند که آن را یکى از سنن الهى پنداشته و آیه فوق را به آن تفسیر نموده‏اند و چنین پنداشته‏اند که این فرضیه از ابداعات قرآن است و نه از ابتکارات داروین! ولى همانگونه که گفتیم نه آیه فوق ناظر به آن است و نه این فرضیه اصل و اساسى دارد بلکه اصل حاکم بر روابط انسانها تعاون بقاء است و نه تنازع بقاء! آخرین آیه مى‏فرماید:" اینها آیات خدا است که به حق بر تو مى‏خوانیم و تو از رسولان هستى" (تِلْکَ آیاتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ).

آپارات سراسری - استان ها
اظهار نظرات | 0
captcha