شناسه خبر: 80512
تاریخ انتشار:۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۲ خرداد، ساعت 06:00
وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ ﴿لقمان/۱۹﴾ و در راه رفتنت میانه رو باش، و از صدایت بکاه که بی تردید ناپسندترین صداها صدای خران است.

میانه روی در رفتار و گفتار
وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ ﴿لقمان/۱۹﴾
و در راه رفتنت میانه رو باش، و از صدایت بکاه که بی تردید ناپسندترین صداها صدای خران است.

امیرالمؤمنین علی(علیه السّلام):

کسی که سخن بسیار بگوید خطا و لغزش او فراوان می شود و کسی که خطا و لغزشش فراوان گردد حیاء او کم می شود و کسی که حیائش کم شود، پرهیزگاری اش کم می شود و کسی که ورعش کم شود، قلبش می میرد و کسی که قلبش بمیرد، داخل آتش دوزخ می شود. (نهج البلاغه، کلمات قصار ۳۴۹)
تفسیر نمونه
در آیه بعد دو برنامه دیگر اخلاقى را که جنبه اثباتى دارد- در برابر دو برنامه گذشته که جنبه نفى داشت- بیان کرده مى‏گوید:" پسرم! در راه رفتنت اعتدال را رعایت کن" (وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ).
" و در سخن گفتنت نیز رعایت اعتدال نما و از صداى خود بکاه و فریاد مزن" (وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ).
" چرا که زشت‏ترین صداها صداى خران است"! (إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ) .
در واقع در این دو آیه از دو صفت، نهى، و به دو صفت، امر شده:
" نهى" از" خود برتر بینى"، و" خودپسندى"، که یکى سبب مى‏شود انسان نسبت به بندگان خدا تکبر کند، و دیگرى سبب مى‏شود که انسان خود را در حد کمال پندارد، و در نتیجه درهاى تکامل را بروى خود ببندد هر چند خود را بادیگرى مقایسه نکند.
گر چه این دو صفت غالبا توأمند، و ریشه مشترک دارند ولى گاه از هم جدا مى‏شوند.
و" امر" به رعایت اعتدال در" عمل" و" سخن"، زیرا تکیه روى اعتدال در راه رفتن یا آهنگ صدا در حقیقت به عنوان مثال است.
و براستى کسى که این صفات چهارگانه را دارد انسان موفق و خوشبخت و پیروزى است، در میان مردم محبوب، و در پیشگاه خدا عزیز است.
قابل توجه اینکه ممکن است در محیط زندگى ما صداهایى ناراحت کننده‏تر از صداى خران باشد (مانند صداى کشیده شدن بعضى از قطعات فلزات به یکدیگر که انسان به هنگام شنیدنش احساس مى‏کند، گوشت اندامش فرو مى‏ریزد!) ولى بدون شک این صداها جنبه عمومى و همگانى ندارد. بعلاوه ناراحت کننده بودن با زشت‏تر بودن فرق دارد، آنچه به راستى از صداهاى معمولى که انسان مى‏شنود از همه زشتتر است همان صداى الاغ مى‏باشد، که نعره‏ها و فریادهاى مغروران و ابلهان به آن تشبیه شده است.
نه تنها زشتى از نظر بلندى صدا و طرز آن، بلکه گاه به جهت بى دلیل بودن، چرا که به گفته بعضى از مفسران صداى حیوانات دیگر غالبا به واسطه نیازى است، اما این حیوان گاهى بى جهت و بدون هیچگونه نیاز و بى هیچ مقدمه فریاد را وقت و بى وقت سر مى‏دهد! و شاید به همین دلیل است که در بعضى از روایات نقل شده که هر گاه صداى الاغ بلند مى‏شود شیطانى را دیده است.
بعضى گفته‏اند فریاد هر حیوانى تسبیح خدا است جز صداى الاغ! به هر حال از همه این سخنها که بگذریم زشت بودن این صدا از میان صداها نیاز به بحث و گفتگو ندارد.
و اگر مى‏بینیم در بعضى از روایات که از امام صادق ع نقل شده این آیه به عطسه‏اى که با صوت بلند ادا مى‏شود، و یا داد و فریاد به هنگام سخن گفتن تفسیر گردیده در حقیقت بیان مصداق روشنى از آن است «" مجمع البیان" ذیل آیه مورد بحث.».
نکته‏ها:
1- آداب راه رفتن
درست است که راه رفتن مساله ساده‏اى است، اما همین مساله ساده مى‏تواند بیانگر حالات درونى و اخلاقى و احیانا نشانه شخصیت انسان بوده باشد، چرا که قبلا هم گفته‏ایم روحیات و خلقیات انسان در لابلاى همه اعمال او منعکس مى‏شود و گاه یک عمل کوچک حاکى از یک روحیه ریشه‏دار است.
و از آنجا که اسلام تمام ابعاد زندگى را مورد توجه قرار داده در این زمینه نیز چیزى را فروگزار نکرده است.
در حدیثى از رسول خدا ص مى‏خوانیم:
من مشى على الارض اختیالا لعنه الارض، و من تحتها، و من فوقها!
:" کسى که از روى غرور و تکبر، روى زمین راه رود زمین، و کسانى که در زیر زمین خفته‏اند، و آنها که روى زمین هستند، همه او را لعنت مى‏کنند"! « الاعمال و امالى صدوق (طبق نقل تفسیر نور الثقلین جلد 4 ص 207).ثواب ».
باز در حدیث دیگرى از پیامبر اکرم ص مى‏خوانیم:
نهى ان یختال الرجل فى مشیه و قال من لبس ثوبا فاختال فیه خسف اللَّه به من شفیر جهنم و کان قرین قارون لانه اول من اختال!
" پیامبر از راه رفتن مغرورانه و متکبرانه نهى کرد و فرمود: کسى که لباسى بپوشد و با آن کبر بورزد، خداوند او را در کنار دوزخ به قعر زمین مى‏فرستد
و همنشین قارون خواهد بود، چرا که او نخستین کسى بود که غرور و کبر را بنیاد نهاد" « ثواب الاعمال و امالى صدوق (طبق نقل تفسیر نور الثقلین جلد 4 ص 207).».
و نیز از امام صادق ع مى‏خوانیم که فرمود:" خداوند ایمان را بر جوارح و اعضاى انسان واجب کرده و در میان آنها تقسیم نموده است: از جمله بر پاهاى انسان واجب کرده است که به سوى معصیت و گناه نرود، و در راه رضاى خدا گام بر دارد. و لذا قرآن فرموده است: در زمین متکبرانه راه مرو ... و نیز فرموده:
اعتدال را در راه رفتن رعایت کن" « اصول کافى" جلد دوم صفحه 28 (باب ان الایمان مبثوث لجوارح البدن کلها). [.....]».
در روایت دیگر این ماجرا از پیامبر گرامى اسلام ص نقل شده است که از کوچه‏اى عبور مى‏فرمود: دیوانه‏اى را مشاهده کرد که مردم اطراف او را گرفته‏اند و به او نگاه مى‏کنند فرمود:
على ما اجتمع هؤلاء:
" اینها براى چه اجتماع کرده‏اند" عرض کردند:
على المجنون یصرع:
" در برابر دیوانه‏اى که دچار صرع و حمله‏هاى عصبى شده است".
پیامبر ص نگاهى به آنها کرد و فرمود:
ما هذا بمجنون الا اخبرکم بمجنون حق المجنون:
" این دیوانه نیست، مى‏خواهید دیوانه واقعى را به شما معرفى کنم"؟! عرض کردند آرى اى رسول خدا.
فرمود:
ان المجنون: المتبختر فى مشیه، الناظر فى عطفیه، المحرک جنبیه بمنکبیه فذلک المجنون و هذا المبتلى:
" دیوانه واقعى کسى است که متکبرانه گام بر مى‏دارد، دائما به پهلوهاى خود نگاه مى‏کند، پهلوهاى خود را به همراه شانه‏ها تکان مى‏دهد" (و کبر و غرور از تمام وجود او مى‏بارد).
این دیوانه واقعى است اما آنکه دیدید بیمار است"! « بحار الانوار" ج 76 صفحه 57.»
2- آداب سخن گفتن
در اندرزهاى لقمان اشاره‏اى به آداب سخن گفتن شده بود، و در اسلام باب وسیعى براى این مساله گشوده شده، از جمله اینکه:
تا سخن گفتن ضرورتى نداشته باشد سکوت از آن بهتر است.
چنان که در حدیثى از امام صادق ع مى‏خوانیم:
السکوت راحة للعقل:
" سکوت مایه آرامش فکر است"» وسائل جلد 8 صفحه 532.
و در حدیثى از امام على بن موسى الرضا ع آمده است
من علامات الفقه:
العلم و الحلم و الصمت، ان الصمت باب من ابواب الحکمه:
" از نشانه‏هاى فهم و عقل، داشتن آگاهى و بردبارى و سکوت است، سکوت درى از درهاى حکمت است"» وسائل جلد 8 صفحه 532.
ولى البته در روایات دیگر تاکید شده است،" در مواردى که سخن گفتن لازم است مؤمن باید هرگز سکوت نکند"" پیامبران به سخن گفتن دعوت شدند نه به سکوت"،" وسیله رسیدن به بهشت و رهایى از دوزخ، سخن گفتن به موقع است"» وسائل جلد 8 صفحه 532.
3- آداب معاشرت
آن قدر که در روایات اسلامى وسیله پیامبر ص و ائمه اهل بیت ع به مساله تواضع و حسن خلق و ملاطفت در برخوردها و ترک خشونت در معاشرت، اهمیت داده شده است به کمتر چیزى اهمیت داده شده.                       
بهترین و گویاترین دلیل در این زمینه خود روایات اسلامى است، که نمونه‏اى از آن را در اینجا از نظر مى‏گذرانیم.
شخصى نزد پیامبر ص آمد، عرض کرد
یا رسول اللَّه اوصنی، فکان فیما اوصاه ان قال الق اخاک بوجه منبسط:
" مرا سفارش کن، فرمود: برادر مسلمانت را با روى گشاده ملاقات کن" «1 بحار الانوار" جلد 74 صفحه 171.».
در حدیث دیگرى از پیامبر ص مى‏خوانیم:
ما یوضع فى میزان امرء یوم القیامة افضل من حسن الخلق!:
" در روز قیامت چیزى برتر و بالاتر از حسن خلق در ترازوى عمل کسى نهاده نمى‏شود"! « اصول کافى" جلد 2 باب حسن الخلق صفحه 81 و 82.».
در حدیث دیگرى از امام صادق ع آمده است:
البر و حسن الخلق یعمران الدیار و یزیدان فى الاعمار:
" نیکو کارى و حسن خلق، خانه‏ها را آباد، و عمرها را زیاد مى‏کند" « اصول کافى" جلد 2 باب حسن الخلق صفحه 81 و 82.».
و نیز از رسول خدا ص نقل شده:
اکثر ما تلج به امتى الجنة تقوى اللَّه و حسن الخلق:
" بیشترین چیزى که سبب مى‏شود امت من به خاطر آن وارد بهشت شوند تقواى الهى و حسن خلق است" « اصول کافى" جلد 2 باب حسن الخلق صفحه 81 و 82.».
در مورد تواضع و فروتنى نیز از على ع مى‏خوانیم:
زینة الشریف التواضع:
" آرایش انسانهاى با شرافت فروتنى است" « بحار الانوار" جلد 75 صفحه 120.».
و بالآخره در حدیثى از امام صادق ع مى‏خوانیم:
التواضع اصل کل خیر نفیس، و مرتبة رفیعة، و لو کان للتواضع لغة یفهمها الخلق لنطق عن حقایق ما فى مخفیات العواقب ... و من تواضع للَّه شرفه اللَّه على کثیر من عباده ... و لیس للَّه عز و جل عبادة یقبلها و یرضاها الا و بابها التواضع:
" فروتنى ریشه هر خیر و سعادتى است، تواضع مقام والایى است، و اگر براى فروتنى زبان و لغتى بود که مردم مى‏فهمیدند بسیارى از اسرار نهانى و عاقبت کارها را بیان مى‏کرد ...
کسى که براى خدا فروتنى کند، خدا او را بر بسیارى از بندگانش برترى مى‏بخشد ...
هیچ عبادتى نیست که مقبول درگاه خدا و موجب رضاى او باشد مگر اینکه راه ورود آن فروتنى است
..................................
دلم به این همه آیینه رو نخواهد کرد
به جز نگاه تو را جست و جو نخواهد کرد
پرنده‌ای که گرفتار پر زدن باشد
به آب و دانه و آواز خو نخواهد کرد
بیا مسافر چشمم که هیچ حادثه‌ای
نگاه پنجره را زیر و رو نخواهد کرد
به غیر نام تو ای التهاب روحانی
دلم به قصد سرودن وضو نخواهد کرد
عزیز غایب من ای همیشه در خاطر
به جز تو را دل من آرزو نخواهد کرد

آپارات سراسری - استان ها
اظهار نظرات | 0
captcha