شناسه خبر: 72458
تاریخ انتشار:۱۳۹۷ پنج شنبه ۲۰ دي، ساعت 06:00
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دَارِهِمْ جَاثِمِینَ ...* َقَالَ یَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسَالَةَ رَبِّی وَنَصَحْتُ لَکُمْ وَلَکِنْ لَا تُحِبُّونَ النَّاصِحِینَ ﴿اعراف/78و79﴾ پس زلزله ای سخت آنان را فرا گرفت، ...صالح گفت: ای قوم من! قطعاً من پیام پروردگارم را به شما رساندم، و برایتان خیرخواهی کردم، ولی شما خیرخواهان را دوست ندارید.

بى‏ اعتنایى به سخن خیرخواهان ، زمینه‏ ى قهر خدا را فراهم مى‏کند
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دَارِهِمْ جَاثِمِینَ ...* َقَالَ یَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسَالَةَ رَبِّی وَنَصَحْتُ لَکُمْ وَلَکِنْ لَا تُحِبُّونَ النَّاصِحِینَ ﴿اعراف/78و79﴾
پس زلزله ای سخت آنان را فرا گرفت، ...صالح گفت: ای قوم من! قطعاً من پیام پروردگارم را به شما رساندم، و برایتان خیرخواهی کردم، ولی شما خیرخواهان را دوست ندارید.
امیرالمؤمنین علی ( علیه‌السلام):
کسی که با نصحیت‌های خیرخواهانه مخالفت می‌کند سرنوشتش سقوط و هلاکت است. (تصنیف غررالحکم، ص 464، حدیث 10663)
تفسیر نمونه
بى‏ جان آنها در خانه‏ هایشان باقى مانده بود" (فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دارِهِمْ جاثِمِینَ).
" جاثم" در اصل از ماده" جثم" (بر وزن خشم) به معنى نشستن روى زانو و توقف در یک مکان است، و بعید نیست این تعبیر اشاره به آن باشد که هنگام وقوع زلزله شدید آنها در خواب خوش فرو رفته بودند، ناگهان بپاخاستند همین که بر سر زانو نشستند، حادثه به آنها مهلت نداد و بر اثر وحشت و ترس و یا فرو ریختن دیوارها و یا صاعقه‏اى که با آن زلزله همراه بود جان خود را در همان حالت از دست دادند!
قوم ثمود به چه وسیله نابود شدند؟
در اینجا یک سؤال پیش مى‏آید و آن اینکه از آیه فوق استفاده مى‏شود که وسیله نابودى این قوم سرکش، زلزله بود، اما از آیه 13 سوره فصلت برمى‏آید که صاعقه آنها را نابود کرد، و در آیه 5 سوره حاقه مى‏خوانیم فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِکُوا بِالطَّاغِیَةِ یعنى قوم ثمود بوسیله یک عامل ویرانگر از میان رفتند، آیا در میان این تعبیرات، تضادى وجود دارد؟
پاسخ این سؤال را مى‏توان در یک جمله خلاصه کرد و آن اینکه این هر سه عامل به یک چیز بازگشت مى‏کنند و یا لازم و ملزوم یکدیگرند، بسیار مى‏شود که زمین‏لرزه در یک منطقه بر اثر صاعقه‏هاى عظیم ایجاد مى‏شود، یعنى نخست صاعقه تولید مى‏شود و به دنبال آن زمین‏لرزه به وجود مى‏آید، و اما" طاغیه" به معنى موجودى است که از حد خود تجاوز کند و این هم با زلزله سازگار است و هم با صاعقه بنا بر این تضادى در میان آیات نیست.
در آخرین آیه مورد بحث مى‏گوید:" بعد از این جریان صالح از آنها روى برتافت و به آنها گفت: من حق رسالت پروردگارم را ادا کردم و آنچه گفتنى بود به شما گفتم و از نصیحت و خیرخواهى کوتاهى نکردم، لکن شما نصیحت کنندگان را دوست ندارید" (فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ یا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسالَةَ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ وَ لکِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحِینَ).
در اینجا سؤال دیگرى پیش مى‏آید و آن اینکه آیا این گفتگوى صالح بعد از نابودى آن جمعیت صورت گرفته است، و یا اینکه این گفتگوى نهایى صالح با آنها قبل از مرگشان به عنوان اتمام حجت بوده، ولى در عبارت قرآن بعد از جریان مرگ آنها ذکر شده است؟
البته احتمال دوم با ظاهر خطاب سازگارتر است، زیرا گفتگو با آنها نشان مى‏دهد که آنها زنده بوده‏اند ولى احتمال نخست نیز چندان بعید نیست، زیرا بسیار مى‏شود که براى عبرت گرفتن افراد بازمانده چنین گفتگوهایى را با گذشتگان و ارواح آنها انجام مى‏دهند، چنان که در تاریخ زندگانى على ع مى‏خوانیم پس از جنگ جمل در کنار جسد طلحه ایستاد و گفت:" اى طلحه! تو در اسلام خدمات قابل ملاحظه‏اى داشتى، حیف که آنها را براى خود حفظ نکردى"، و نیز در اواخر نهج البلاغه مى‏خوانیم که على ع به هنگامى که از جنگ صفین باز مى‏گشت در پشت دروازه کوفه رو به قبرستان کرده" نخست به ارواح گذشتگان سلام کرد و بعد به آنها گفت: شما پیشرو این قافله بودید و ما هم به دنبال شما خواهیم بود"!
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
مجنــــون تــــر از لیـلـی.لیـلـی تــر از مجنون
گــــشتیم دنـــبالـــت در کــــوه و در هـــامون

خـــــواندیم نـــامـــت را آوازمـــان گـــل کـــرد
دیدیم چشمت ر ا افسون شــــدیـــم افسون

یک لحظه می خندیدیم  یک لحظه می گرییم
محصول عشق توست  این حـــال دگــرگـــون

هــــــر روز مــی خوانیم  قــرآن چشـــمت را
فــردا جهان ســبز است  والــتین  والـــزیتون

در انتظارتـــــو عمـــریست  مـــی ســـوزیم
دلــهایـــمان آتیـــش  چــشمانمان کــــارون

آپارات سراسری - استان ها
اظهار نظرات | 0 نظر
captcha