شناسه خبر: 68386
تاریخ انتشار:۱۳۹۷ سه شنبه ۱۵ آبان، ساعت 06:00
وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئًا ﴿آل عمران/۱۴۴﴾ و محمّد جز فرستاده ای از سوی خدا که پیش از او هم فرستادگانی [آمده و] گذشته اند، نیست. پس آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، [ایمان و عمل صالح را ترک می کنید و] به روش گذشتگان و نیاکان خود برمی گردید؟! و هر کس به روش گذشتگان خود برگردد، هیچ زیانی به خدا نمی رساند.

وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئًا ﴿آل عمران/۱۴۴﴾
و محمّد جز فرستاده ای از سوی خدا که پیش از او هم فرستادگانی [آمده و] گذشته اند، نیست. پس آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، [ایمان و عمل صالح را ترک می کنید و] به روش گذشتگان و نیاکان خود برمی گردید؟! و هر کس به روش گذشتگان خود برگردد، هیچ زیانی به خدا نمی رساند.

تفسیر المیزان
" وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ ..."
کلمه" موت" به معناى رفتن روح از بدن و بطلان حیات است، و کلمه" قتل" به معناى مردنى است که به سببى عمدى و یا شبه عمد مستند باشد، و این دو کلمه (یعنى موت و قتل) اگر تک تک استعمال شوند مثلا در یک کلامى فقط کلمه" موت" آمده باشد، معنایش اعم از هر دو است، یعنى هم شامل مردن مى‏شود، و هم شامل کشته شدن، و اما اگر در کلامى نظیر آیه مورد بحث هر دو آمده باشد، آن وقت موت تنها به معناى مردن به اجل خدایى است، و قتل به معناى مردن به خاطر عمل اختیارى شخص دیگر است.
" انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُمْ" انقلاب بر عقبین (دو پاشنه) بنا به گفته راغب به معناى این است که فلانى متمایل به برگشتن شد و برگشت و جمله:" انقلب على عقبیه" نظیر جمله " رجع على حافرته" و جمله:" فَارْتَدَّا عَلى‏ آثارِهِما قَصَصاً"، و کلمه:" رجع" همه به معناى برگشتن به محل اول یا حال اول است .
و چون در آیه مورد بحث" انقلاب بر اعقاب" را جزاى شرطى قرار داده که عبارت است از مرگ و یا کشته شدن رسول خدا (ص)، این معنا را مى‏فهماند که منظور از برگشت، برگشتن از دین است، نه برگشتن از کار جنگ، چون هیچ ارتباطى میان فرار از جنگ با مرگ و یا قتل رسول خدا (ص) نیست، و تنها رابطه و نسبتى که تصور دارد بین مرگ آن جناب و برگشتن از ایمان به کفر است، و دلیل بر اینکه مراد این است، جمله:
" وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ ..." مى‏باشد که در آیات بعد قرار دارد و بیانگر حال همین اشخاص است که اگر رسول خدا (ص) از دنیا برود از دین خدا بر مى‏گردند، چون غیر از حفظ منافع دنیایى خود هیچ همى ندارند، اگر بدین خدا هم مى‏گروند براى تامین همین منافع است، در نتیجه ما دام که از پستان دین مى‏دوشند دین دارند، و از آن دم مى‏زنند، همین که منافعى برایشان نداشت، و بلکه به منافع دنیایى‏شان لطمه زد از آن بر مى‏گردند، و آنها که در جنگ احد با شنیدن قتل رسول خدا (ص) برگشتند، (از دین برگشتند نه از جنگ)، علاوه بر اینکه نظیر آن فرارى که در احد از این طایفه سر زد، در غیر احد از قبیل جنگ حنین و خیبر و غیر آن دو نیز سر زد، و خداى تعالى در آن دو جریان چنین خطابى به آنها نکرد، و از فرار و پشت کردنشان به جنگ، چنین تعبیرى نکرد و نفرمود: شما در خیبر و حنین" انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُمْ" بلکه تنها فرمود (و در روز حنین وقتى از کثرت جمعیت خود مغرور شدید، همین باعث شد که کارى از پیش نبرید، و زمین با همه فراخ و وسعتش بر شما تنگ شود و در آخر فرار کنید) «" سوره توبه آیه: 25"» پس حق این است که مراد از" انقلاب على الاعقاب"، برگشتن به کفر سابق است، نه فرار از جنگ.
در نتیجه حاصل معناى آیه با در نظر گرفتن سیاق عتاب و توبیخش این مى‏شود: که محمد ص سمتى جز رسالت از ناحیه خدا ندارد (مانند سایر رسولان که وظیفه‏شان تنها رساندن رسالت پروردگارشان است) نه مالک امر خودش است، و نه امور عالم، امر عالم تنها و تنها به دست خدا است، دین هم دین خدا است و با بقاى خدا باقى است، پس این چه معنا دارد که شما مسلمانان ایمان خود را وابسته بزنده بودن آن جناب کنید، بطورى که اگر آن جناب به مرگ و یا به قتل از دنیا برود قیام بدین خدا را رها کنید، و به قهقرا و عقب برگردید، و هدایت خود را از دست داده و دچار گمراهى و غوایت شوید؟.
و این سیاق قوى‏ترین شاهد است بر اینکه سپاه اسلام در روز احد بعد از گرم شدن تنور جنگ، ظن قوى پیدا کردند به اینکه رسول خدا (ص) کشته شده، و به همین جهت متفرق شده و پشت به قتال کردند، و بنا بر این روایت و تاریخ ذیل (به طورى که ابن هشام آن را در سیره خود آورده) تایید مى‏شود .
وى چنین آورده که انس بن نضر (عموى انس بن مالک) به عمر بن خطاب و طلحة بن عبید اللَّه و جمعى از مهاجرین و انصار بر خورد، که دست از جنگ کشیده بودند، پرسید: چرا ایستاده‏اید؟ گفتند: رسول خدا (ص) کشته شد، پرسید: پس بعد از حیات رسول خدا (ص) زندگى را مى‏خواهید چه کنید جا دارد شما هم در همان راهى که رسول خدا (ص) در آن راه کشته شد بمیرید، آن گاه رو کرد به دشمن، و آن قدر شمشیر زد تا کشته شد.
و سخن کوتاه اینکه معناى عبارت" السلال" و عبارت" القاء بایدى" همین است، که این عده ایمانشان قائم به وجود رسول خدا بود، یعنى با بقاى آن جناب باقى و با مرگ آن جناب از بین مى‏رفت، و معناى آن جز این نمى‏تواند باشد که ایمان آورده بودند تا ثواب دنیا و خیر آن را به دست آورند، و همین نقیصه است که خداى تعالى در آن آیه مورد بحث به خاطر آن عتاب و ملامتشان کرده است، مؤید این معنا جمله آخر آیه است که مى‏فرماید:" وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ" چون خداى سبحان همین جمله را در آیه بعد که در باره جویندگان ثواب آخرت است تکرار کرده، از این مى‏فهمیم که در جنگ احد بعضى از صحابه بوده‏اند که ایمانشان چنین ایمانى مستعار نبوده بلکه ایمان جدى و واقعى بوده است (دقت بفرمائید).
تفسیر نور
در تفاسیر آمده است: وقتى در جنگ احد از سوى کفّار سنگى بر پیشانى پیامبر اصابت کرد و خون جارى شد، صدایى بلند شد که محمّد کشته شد. برخى نیز به اشتباه شهادت مَصعب را شهادت پیامبر پنداشتند. این شایعه موجب شادى و روحیه گرفتن کفّار شد و جمعى از مسلمانانِ متزلزل پا به فرار گذاشتند. برخى نیز به فکر گرفتن امان از ابو سفیان فرمانده کفّار افتادند. در برابر این گروه، مسلمانانى با صداى بلند فریاد مى‏زدند: اگر محمّد هم نباشد راه محمّد و خداى محمّد باقى است، فرار نکنید.
امام صادق علیه السلام فرمود: حساب قتل از مرگ جداست، و هر شهیدى در آینده تاریخ برگشته و دوباره خواهد مرد. زیرا قرآن مى‏فرماید: «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ» « انبیاء، 35.»
پیام‏ها:1 وظیفه پیامبر، ابلاغ پیام خداست. ما هستیم که باید راهش را ادامه دهیم. «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ»
2 مگر با مرگِ انبیاى قبل، پیروانشان از دین برگشتند؟! «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ ...»
3 جامعه‏ى اسلامى باید چنان تشکّل و انسجامى داشته باشد که حتّى رفتن رهبر به آن ضربه‏اى نزند. «أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُمْ»
4 پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله نیز تابع سنّت‏هاى الهى و قوانین طبیعى همچون مرگ و حیات است. «أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ»
5 انتشار شایعه، از حربه‏هاى دشمن است. «ماتَ أَوْ قُتِلَ» (با توجّه به شأن نزول)
6 عمر پیامبر محدود است، نه راه او. «أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ»
7 فردپرستى ممنوع. راه خدا که روشن شد، آمد و رفت افراد نباید در پیمودن خط الهى ضربه وارد کند. «أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ»
8 ایمان خود را چنان ثابت و استوار سازید که حوادث تاریخ آن را نلرزاند.«أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ»
9 دست برداشتن از خط انبیا، سقوط و عقب‏گرد است. «انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُمْ» 10 کفر مردم، ضررى براى خداوند ندارد. «فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ»

آپارات سراسری - استان ها
اظهار نظرات | 0 نظر
captcha